X
تبلیغات
دامپزشکی عشق است اگر عاشقی برتو مبارک

دامپزشکی عشق است اگر عاشقی برتو مبارک ...

 

کسی که برای التیام درد انسانها می کوشد،  مهربان است وکسی که برای درد حیوانات دل

 می سوزاند،مهربانترین انسانهاست...

"علامه طباطبایی"

*******

مهاتما گاندی :

میزان مدنیت یک جامعه را از رفتار مردم آن جامعه با حیوانات میتوان تشخیص داد



تاريخ : پنجشنبه هفتم آذر 1392 | 23:10 | نویسنده : ساره |
سلام
چند روز پیش در کلاس عمومی یکی از دوستان اهل تسنن ما شیعه ها رو مشرک خوند و با اینکه استاد تا حدی ایشان را قانع کرد اما باز خیلی دل من شکست.همان روز موضوع را با پدر و مادرم مطرح کردم.پدر و مادر از این اتفاق مشترک در محل کارشان گفتند و فرمودند که با منطق باید ایشان را متقاعد کنی.عصر پدرم گفتند شب چت کنیم باهات صحبت دارم.خیلی صحبت ها رد و بدل شد و با تمام وجودم به منطق پدر مادرم بالیدم.خیلی من را نصیحت کردند که سعی کن سعه ی صدر را در خودت پرورش بدهی.حیفم می آید از سخنان و تمثیلاتشان در وبلاگ به کار نبرم.پس شما را به خواندن این متن دعوت می نمایم 
در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 23:44 | نویسنده : ساره |
یک پیر مرد کارگر که تقرباً 50 سال داشت در یک گوشه ای از شهر زندگی میکرد. روزگار این مرد بیچاره چندان خوب نبود مرد بیچاره روز میرفت کار میکرد روزانه هر اندازه که کار میکرد شب همان را غذا با خود می آورد حتی بعضی روز ها نمتوانست نفقه خانواده خودش را تأمین کند. شب گرسنه را صبح میکرد. یک روز این پیر مرد تا شام کار میکند. شام هنگام برگشت به خانه سه دانه نان از نانوائی با خود گرفت در وسط راه ناگهان صدای (چرنگ چرنگ) سگ را میشنود.  دلش آرام نمی گیرد میرود میبیند که در یک خرابه یک سگ با چند تا توله خود خوابیده از گرسنگی حال و حرکت در جانش نمانده  بود در همین موقع مرد از نان که برای خانواده خود گرفته بود یک دانه شان را پیش سگ انداخت سگ با خوردن این نان یک کم حرکت پیدا کرد. مرد نان دومی را نیز به سگ داد و بالاخره با یک نان به خانه برگشت وقتیکه زنش پرسید که امروز چرا ؟ چه شده؟ مرد گفت که امروز کار نبود.بعد از گذشت چند روز این مرد چنان سرمایه دار شد که صاحب چند تا دکان در آن شهر شد مردم از این کار حیرت کرده بودند.خود مرد همچنان حیران بود که چطور به یک بارگی رحمت خدا بر او نازل گشت؟بعد از فکر های زیاد در یافت که این همه ثروت نتیجه همان روزی بود که به سک رحم کرده بود.نتیجه اخلاقی داستان:تمام مخلوقات خداوند در زیر ترحم های یکدیگر زندگی میکند. اگر ما احساس ترحم در برابر مخلوقات خداوند داشته باشم پس بدون شک خداوند از ما خوشنود و برکات خود را نازل خواهد کرد.

تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 15:31 | نویسنده : ساره |
***راستگویی*** روزی شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با یکی از دانایان شهرش در این باره مشورت کرد. دستور دادند که همه ی دختران شهر به میهمانی شاهزاده دعوتند. شاهزاده در این جشن همسر خود را انتخاب می کند.دختر خدمتکار قصر از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شد چرا که عاشق شاهزاده بود.اما تصمیم گرفت که در میهمانی شرکت کند تا حداقل یکبار شاهزاده را از نزدیک ببیند.روز جشن همه در تالار کاخ جمع بودند. شاهزاده به هر یک از دختران دانه ای داد و گفت کسی که بهترین گل را پرورش دهد و برایم بیاورد همسر آینده ی من خواهد بود. شش ماه گذشت و با اینکه دختر خدمتکار با باغبانان مشورت کرد و از گل بسیار مراقبت کرد ولی گلی در گلدان نرویید. روز موعود همه ی دختران شهر با گلهایی زیبا و رنگارنگ در گلدان هایشان به کاخ آمدند. شاهزاده بعد از اینکه گلدان ها را نگاه کرد اعلام کرد که دختر خدکمتکار همسر اوست. همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش گلی نبوده. شاهزاده گفت این دختر گلی را برایم پرورش داده که او را شایسته ی همسری من می کند، گل صداقت.همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند و ممکن نبود گلی از آنها بروید. ***صداقت!*** دختر و پسری در یک صنف درس میخواند روز از روز ها دختر یک بسته چاکلیت و پسر یک مقدار از دیگیری شیرنی ها همراه خود آورده بود.هر دو به توافق میرسند که دختر تمام چاکلیت های شان را به پسر میدهد و پسر تمام شیرنی های شان را به دختر میدهد . پسر شیطانک بود یک مقداری از شیرنی ها را برای خود نگهداشت و باقی شان را به دختر داد اما دختر قول که داده بود از روی صداقت تمام چاکلیت های شان را به پسر داد.همان شب دختر به آرامش تمام خوابید و خوابش برد، اما پسر نمی توانست بخوابد چون پسر در این فکر بود که اگر ما یک مقدار از شیرنی ها را نگهداشتم دختر هم شاید یگ مقدار از چاکلیت ها را برای خود نگهداشته باشد و همه چاکلیت ها را به من نداده باشدنتیجه داستان:عذاب وجدان همیشه مال کسی است که صادق نیست و آرامش مال کسی است که صادق است.لذت دنیا مال کسی نیست که با آدم صادق زندگی میکند، آرامش دنیا مال کسی است که با وجدان صادق زندگی میکند. **پیروز ترین شما کسی است که راستگوتر باشد. مولا علی (ع)** **تمام خباثت در اتاقی است که کلید آن اتاق دروغ است.امام هادی(ع)** پ.ن:بخاطر صداقتت بی نهایت ازت ممنونم♥
برچسب‌ها: شخصی نوشت

تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 15:24 | نویسنده : ساره |
سلام امسال از تعطیلات نوروز که برگشتیم نمیدونم به چه علت کل خانواده ی مادری و پدری دلتنگ ما شدن،امروز نقش بنده فقط و فقط اپراتوری بود و دیگر هیچ... کل خانواده ی مادری و پدری با ما تماس گرفتند و بر دلتنگی ما افزوده شد...اما این نیز بگذرد.... یه پسر عمو داریم به نام آقا محمد طه ایشون که 2ساله هستند شدیدا مورد الطاف خواهر گرامشان قرار می گیرند.در تعطیلات نوروز کتک درست و حسابی نوش جان نموده بود و از گریه های مظلومانه اش همه به ستوه آمده بودند .بنده بغلش کردم و عکس حیوانات داخل گوشی رو بهش نشون میدادم و دیری نپایید که اشکاش تبدیل به لبخند و ذوق کودکانه شد.می پرسید این سیه(چیه)؟میگفتم گربه و بعد این برنامه گوشی صدای گربه رو پخش میکرد و خیلی ناز کوچولوی ما می گفت میییو مییییو(لازم بذکره که ایشون عاشق تبلیغ تلویزیونی لوسی لوسیه ).بعد گنجشک و تکرار صدا جیک جیک...به اسب که رسیدیم پرسید:آبجی وتی هبار اسب میسی باید سی بدی؟(وقتی سوار اسب میشی باید چی بگی)مونده بودم چی بگم کل جمع فامیل هم نگاهمون میکنن و بنده هم فوق خجالتی ام!میگم میگی پیتکو پیتکو پیتکو.سریع بلند میشه میره کشون کشون اسب اسباب بازیشو (از همینایی که سکه میخورن در جا سواری میدن!) رو میاره و باشدت به حرکات اسب اضافه میکنه و تند و بی وقفه میگه پیتیکو پیتیکو پیتیکو...میگم محمد طه یکم آرومتر عزیز دلم.حالا شدت و سرعت همونه فقط لحن صداشو تغییر میده و آروم و با فاصله میگه پی....تی...کووو...پی ...تی...کووو! امروز زن عمو میگن ازم پرسیده مامان آبجی سیکارست؟!(چیکارست)گفتم دامپزشک گفته یعنی خانوم دکتر حیبوناست!(حیووناست)گفتم آره .گفته منم آگا دکتر حیبونا میسم(آقا دکتر حیوونا میشم)!!! میخوام یه کاری کنم یه دفتر ایجاد انگیزه و علاقه مندی به دامپزشکی تاسیس کنم:) ♡بله دامپزشکی یعنی عشق♡

تاريخ : جمعه بیست و دوم فروردین 1393 | 22:34 | نویسنده : ساره |
امروز از صبح خوش گذروندیم تا ساعت حدود دو بعد از ظهر،اینکه میگم خوش گذروندیم یعنی خوشی در حد جام جهانی!بعد که به خونه برگشتم بعد از اون ناهار مفصل،می باید مفصل میخوابیدم اما شیطون رو لعنت فرستادیم و نمازمون رو بجا آوردیم و اینقدر کارهای ریز و درشت داشتم که تا اونها رو تا مرحله ای رسوندم و به ساعت نگاه کردم ساعت 20شده بود و خیلی خسته بودم. نماز خوندیم و هنوز سجاده رو برنداشته گوشی مبارک زنگ خورد. سلام عمر بابا،سلام نفس و جون بابا،سلام چشمم ،سلام امیدم،سلام زندگیم،سلام دار و ندار و هست و نیستم ،سلام ساره ام،سلام خانم دکترم،سلام خوشگلم(آیکون اعتماد بنفس چسبیده به سقف!)،خوبی؟ یعنی این مرد مهربون که درد و بلاش تهنا و تهنا و تهنا و تهنا به جون من باشه اجازه نداد من بین این همه محبت یک کلمه حرف بزنم. مامانم کنار بابا هستن میگن:حاج آقا شما هم اینقدر این بچه ها رو لوس کردین که هنوز نرفته میخواد بیاد!:-Pمیگم باباییییی من خوبم خسته بودم اما الان دیگه نیستم ،اینقدر حرف میزنم باهااااااااااشوووووون تا ساعت21.20میشه. خدایا مرسی قربونت برم که اعضای خونواده ی من همه فرشته اند خدایا شکرت ای خدا ممنون خیلی دووووووست داااااارم.

تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 | 21:41 | نویسنده : ساره |

به نام خداوندي که داشتن او جبران همه نداشته هاي من است.

 مي ستايمش ، چون لايق ستايش است

سلام

پیامبر اکرم ص میفرمایند:

هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند،

بدون تردید بهشت بر او واجب شود.



میگویند روزی شیطان تصمیم گرفت از كار خود دست بكشد .

بنابراین اعلام كرد میخواهد ابزارش رو با قیمتی مناسب به

 فروش بگذارد .پس وسایل كارش را به نمایش گذاشت

كه شامل خودپرستی .نفرت .ترس .خشم.حرص.

حسادت.شهوت.قدرت طلبی.و غیره......میشد.

اما یكی از این ابزار بسیار كهنه و كار كرده به نظر میرسید و
 
شیطان حاضر نبود كه ان را به قیمت ارزان بفروشد.

كسی از شیطان برسید:"این وسیله ی گران قیمت جیست؟"
شیطان گفت:"این نو...میدی و افسردگی ست."

پرسیدند:"چرا این همه گران است ؟"

شیطان گفت :"زیرا این وسیله برای من پیش از ابزار دیگر موثر
 
بوده است .هر گاه سایر وسایلم بی اثر میشوند تنها با این
 
وسیله میتوانم قلب انسان ها را بگشایم وكارم را انجام دهم.

اگر بتوانم كسی را وادارم كه احساس نا امیدی ویاس و دل سردی
 
مطرود بودن و تنهایی كندآن وقت میتوانم هر جه میخواهم

 با او بكنم .من این وسیله را روی همه ی انسان ها امتحان
 
كرده ام و به همین دلیل كهنه است."

راست میگن كه شیطان دو ترفند داره كه یكی ازآنها دلسرد

 كردن ماست به این دلیل برای مدتی نمیتونیم مفید باشیم .

ترفند دیگر تردید انداختن تو دل ماست تا ایمانمون نسبت به
 
خدا و خودمون ضعیف بشه...


تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 13:5 | نویسنده : ساره |
 

1- امام على عليه السلام: اَلدُّنيا أَصغَرُ وَ أَحقَرُ وَ أَنزَرُ مِن أَن تُطاعَ فيهَا الحقادُ؛
دنيا كوچك تر و حقير تر و ناچيز تر از آن است كه در آن ازكينه ها پيروى شود.
(غررالحكم، ج2، ص 52، ح1804)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ حدیث کینه ، احادیث کینه  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


 2- امام على عليه السلام: اَلغِلُّ يُحبِطُ الحَسَناتِ؛
كينه، خوبى ها را نابود مى كند.
(غررالحكم، ج1، ص 168، ح6429)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ حدیث کینه ، احادیث کینه  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


3- امام على عليه السلام:  مَنِ اطَّرَحَ الحِقدَ استَراحَ قَلبُهُ وَلُبُّهُ؛
 هر كس كينه را از خود دور كند، قلب و عقلش آسوده گردند.
(غررالحكم، ج5، ص 326، ح8584)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ حدیث کینه ، احادیث کینه  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


 4- امام على عليه السلام:سَبَبُ الفِتَنِ الحِقدُ؛
علت فتنه ها و آشوب ها كينه توزى است.
(غررالحكم، ج4، ص 121، ح5522)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ حدیث درباره کینه ، احادیث کینه توزی  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


5- امام حسين عليه السلام: إنَّ شيعَتَنا مَن سَلِمَت قُلوبُهُم مِن كُلِّ غِشٍّ وَغِلٍّ وَدَغَلٍ؛
بى گمان شيعيان ما دل هايشان از هر خيانت، كينه و فريبكارى پاك است.
 (بحارالانوار، ج68، ص156، ح11)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ حدیث درباره کینه ، احادیث کینه توزی  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


6- پيامبر صلى الله عليه و آله: تَهادَوا فَإِنَّها تَذهَبُ بِالضَّغائِنِ؛
به يكديگر هديه بدهيد، زيرا كينه ها را از بين مى برد.
(كافى، ج5، ص 144، ح14)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ حدیث درباره کینه ، احادیث کینه توزی  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


 7- امام على عليه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَيرِكَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِكَ؛
 براى دِرو كردن بدى از سينه ديگران، آن را از سينه خودت ريشه كَن كُن.
(نهج البلاغه، حكمت 178)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ حدیث درباره کینه ، احادیث کینه توزی  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


8- امام على عليه السلام: اِحتَمِل أَخاكَ عَلى ما فيهِ وَلاتُكثِرِ العِتابَ، فَإِنَّهُ يورِثُ الضَّغينَةَ؛
برادرت را با همان وضعى كه دارد تحمل كن و زياد سرزنش نكن، زيرا اين كار كينه مى آورد.
(تحف العقول، ص84)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ حدیث درباره کینه ، احادیث کینه توزی  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


 9- امام على عليه السلام: عِندَ الشَّدائِدِ تَذهَبُ الأَحقادُ؛
 در هنگام سختى ها و گرفتارى ها كينه ها از بين مى رود.
(غررالحكم، ج4، ص323، ح6212)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ حدیث درباره کینه ، احادیث کینه توزی  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


10-امام هادى عليه السلام: اَلعِتابُ مِفتاحُ الثِّقالِ وَالعِتابُ خَيرٌ مِنَ الحِقدِ؛
 گلايه كردن كليد سرسنگينى و بهتر از كينه است.
 (بحارالأنوار، ج78، ص369، ح4)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ حدیث از کینه توزی ، حدیث درباره کینه  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


11-پيامبر صلى الله عليه و آله: تَعافَوا تَسقُطِ الضَّغائِنُ بَينَكُم؛
از يكديگر گذشت كنيد، تا كينه هاى ميان شما از بين برود.
(كنزالعمال، ج3، ص373، ح7004)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠  حدیث از کینه توزی ، حدیث درباره کینه  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


12-امام على عليه السلام:  اَلحَسودُ سَريعُ الوَثبَةِ، بَطى ءُ العَطفَةِ؛
حسود زود خشمگين مى شود و دير كينه از دلش مى رود.
(بحارالأنوار، ج73، ص256، ح29)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠ حدیث درباره ی کینه توزی ، حدیث برای کینه  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


 13-امام على عليه السلام: اَلْحَقودُ مُعَذَّبُ النَّفْسِ، مُتَضاعَفُ لهَمِّ ؛
كينه‏ توز، روحش در عذاب است و اندوهش دو چندان.
(غررالحكم، ح 1962)

 

♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠  حدیث درباره ی کینه توزی ، حدیث برای کینه  ♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠


14- پيامبر صلى الله عليه و آله: الهَدِيَّةُ تُذهِبُ الضَّغائنَ مِن الصُّدورِ؛
هديه دادن، كينه‏ ها را از سينه ‏ها مى‏برد.
(ميزان الحكمة، ح 21200



تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 13:1 | نویسنده : ساره |

 

سلام

ما اومدیم.سبز اومدیم

نوروز عــــــــــــــــــــــــــــــــــــالی بود خدایـــــــــــــــــــا شکـــــــــــــــــــــــــــــــرت

 

 



تاريخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 | 13:6 | نویسنده : ساره |
محمدهادی مؤذن جامی در بخش وبلاگ خبرآنلاین نوشت:
 
مثال جالب زیر از حاج آقا قرائتی نقل شده:

آدمها سه دسته اند:
- عینک!
- ملحفه!
- فرش!

وقتی یک لکه ی چایی بنشیند روی عینکت، "بلافاصله" زود آن را با "دستمال کاغذی" پاک می کنی!
وقتی همان لکه بنشیند روی ملحفه، می گذاری "سر ماه" که لباس ها و ملحفه ها جمع شد، همه را با هم با "چنگ" (زمان قدیم!) می شویی!


وقتی همان لکه بنشیند روی فرش، می گذاری "سر سال" ، با "دسته بیل" به جانش می افتی!!!
خدا ( و به تعمیم آن: ولی خدا) هم با بنده های مومنش مثل عینک رفتار می کند. بنده های پاک و زلالی که جایشان روی چشم است، تا خطا کردند، بلافاصله حالشان را می گیرد (والبته دردنیا و خفیف) .. دیگران را به موقعش تنبیه می کند آن هم با چنگ!! و آن گردن کلفت هایش را می گذارد تا چرک هایشان جمع شود (قرآن کریم: ما به کافران مهلت می دهیم تا بر کفر خویش بیافزایند) و سر سال (یا قیامت، یا هم دنیا و هم قیامت) حسسسسابی با دسته بیل(!) از شرمندگیشان در می آید!!!

 



تاريخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 | 12:56 | نویسنده : ساره |
سه رکعت نماز مغرب می خوانم ، قربة الی الله ، اللاااااااااااااااااااهُ اکبر!!!

بسم الله الرحمن الرحیم! الحمدلله رب العالمین... ( یادم باشه کتاب جامعه شناسی ام رو بردارم ، فردا باید حتما نصفش رو بخونم ) ... اهدنا الصراط المستقیم صراط ... (بابا یکی زیر غذا رو کم کنه ، سوووخت!)  غیر المغضوب علیهم و لا الضااااالّین ( ای وای من ! به مامانم نگفتم شلوار مشکی ام رو بندازه توی لباسشویی ) ... قل هو الله احد الله ... ( آره! سه تا دیگه اش مونده ، وای دیدی یادم رفت مقوا بخرم برا روزنامه دیواری! ) ...لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد ( می خوام بیام پیشت ... جاده چه همواره !!!! آهای ... خاک بر سرت ! حواست رو جمع کن ، سر نمازیا فلان فلان شده! ) ...بحول الله و قوته ..... بسم الله الرحمن الرحیم ( آخی نازی! چقدر دلم برا هلیا کوچولو تنگ شده ، یادم باشه بعد نماز یه زنگ بهش بزنم !) ...ایاک نعبد و ایاک نستعین ... ( نمازم که تموم شد باید یه بوگیر توی کفشم بندازم ، خیلی بو گرفته ) ... الحمدلله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک ... (ناخن هاتو نگاه تو رو خدا!!! میمیری یه سوهان بکشی؟ ) ... یا حیُ یا قیوم ... سبحان الله و الحمدلله و لا اله... (صدای آهنگ چه فیلمی بود؟ خواننده اش آشناست ، اسمش چی بود؟!!!) ... سبحان ربی العلی و بحمده ... ( نکنه فیلمی که دیروز تبلیغ می کرد شروع شده ، بذار ببینم ، آخ آخ ساعت هشته ، فکر کنم شروع شده ، بهتره زودتر نمازمو تموم کنم برسم به فیلم ) المدلله اشد ان لاالاله وحد شریک له و اشد ان محمد عبد رسوله اللهم صل علی محمد و آل ممد ... السلام علیکم و رحمه و برکااااته... ( با سرعت نور به سمت تلویزیون دویدم ، تازه فیلم شروع شده بود ، از ته دل گفتم آخییش ! به موقع رسیدم )

.

.

.

نمازمو که مکتوب کردم ، تازه معنای این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو فهمیدم که فرمود:

بدترین دزد کسی است که " بخاطر شتابزدگی " از نماز خود می دزدد. نماز چنین شخصی مانند یک پیراهن کهنه در هم پیچیده شده و به صورت صاحبش کوبیده می شود              منبع: بحارالانوار ج84 ص 257

خداییش حق چنین نمازی همینه

حالا خوبه همه مون می دونیم که خدا چقدر روی نماز تاکید کرده ، اگه نمی دونستیم چی میشد ؟!!!!

خدا هم خوب ما رو می شناسه که می فرماید:

بنده ی من! وقتی تو به نماز می ایستی آنچنان گوش فرا می دهم که انگار همین یک بنده را دارم اما تو در نماز آنچنان هستی که انگار صدها خدا داری...



تاريخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 | 12:54 | نویسنده : ساره |
سلام به همه ی بازدیدکنندگان عزیز وبلاگ

امیدوارم حال تک تک شما خوب باشد.ایام شادی را برایتان آرزومندم.راستش حدود یک ماه در دنیای مجازی حضور نخواهم داشت.عازم سفری هستم که دعاگوی تک تک عزیزان خواهم بود و تعطیلات عید نوروز را در پیش خواهیم داشت.برخود دیدم که بدون خداحافظی و حلال خواهی اینجا را ترک نکنم. امیدوارم ببخشید و حلال کنید از ضعف هایی که تابحال شاهد مطالب وبلاگ بوده است به هر حال وقتی از شما اتلاف شده است و حق الناسی بر گردن بنده ی حقیر. امیدوارم لحظات پایانی سال ۹۲ را به خیر و خوشی و سلامتی سپر نمایید و ایام شاد و توام با سلامتی و بهروزی پیش روی داشته باشید. امیدوارم دلتان از هر غصه خالی و خدا انیس و مونس لحظات زندگیتان باشد.بهارتان زیبا...عشقتان پایدار...مهرتان مستدام...قلبتان آرام

براستی رسیدن این عید سعید باستانی همراه با روئیدن جوانه ها و درختان و نو شدن جسم ها و جانهای عاشقان را تبریک و تهنیت گوییم . دلهامان را نزدیک ، دستهامان را به همدیگر بدهیم و در سال جدید با یاری هم منظری زیبا و زندگی خاطره انگیز خلق کنیم .

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها

ای تدبیر کننده روز و شب

ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر

حال مارا به بهترین حال دگرگون کن

 سالی یک بار می آیم و می روم. آن هم روز عید ...

... یعنی آنها این طوری میخواهند وگرنه به خودم باشد هر سیصد و شصت و پنج روز سال را پیششان میمانم!

فکر میکنند با من روبوسی کنند و مرا بنشانند سر سفره هفت سین، خیلی به من احترام گذاشته اند؛ در حالی که اصلاً حرفهایم را گوش نمی دهند و هر کاری دلشان بخواهد میکنند.

وقال الرسول یارب ان قومی اتخذوا هذا القرءان مهجورا» (فرقان/۳۰)

با آرزوی ۱۲ ماه شناخت صحیح ۵۲ هفته معرفت آسمانی ۳۶۵ روز صداقت ۸۷۶۰ ساعت مهربانی ۵۲۵۰۰ دقیقه توکل به خدا ۳۱۰۵۰۰۰ ثانیه غرق در لذت بخش ترین عشق هستی

سر سفره های هفت سین دعا برای فرج مولایمان و سلامتی بیماران فراموش نشود. میان دعاهایتان بنده حقیر را هم فراموش نفرمایید.

یکتای بی همتا یاورتان

اللهم عجل لولیک الفرج

نوروز مبارک


برچسب‌ها: در استانه سال 93

تاريخ : دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 | 21:59 | نویسنده : ساره |


یک استکان چای میهمان دلهایمان می شوی؟

 

خدایا همیشه تو ما را دعوت کردی.....

 

اما این بار تو به خانه ما دعوتی....

 

زیر همین سقف...

 

توی همین خانه....

 

در حوالی آسمانت....

 

روی همین زمین...


اس ام اس و پیامک بسیار زیبا با موضوع خداوند



تاريخ : دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 | 20:48 | نویسنده : ساره |

در متن زیر، نتیجه ی آزمایشاتی تحت عنوان " محدودیّت و پیامدهای آن " برای برخی موجودات زنده آمده است. به راستی آنچه تا کنون درباره ناتوانی های مان به ما گفته شده چه تأثیر شگرف و پنهانی بر ما و ذهن مان دارد.

  نتیجه ی آزمایش  بر حيوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چگونه محدوديّت های ذهنی تحميل شده از جانب محیط، بر ما تاثیر می گذارد. آزمایشات انجام شده بر کَک، فيل و دلفين نمونه های خوبی هستند:

 کک ها حشرات کوچک و جالبي هستند. آنها گاز می گيرند و خيلي خوب می پرند. آن ها به نسبت قدّشان قهرمان پرش ارتفاع هستند .اگر يک کک را در ظرفی قرار دهيم از آن بيرون می پرد. پس از مدّتي روی ظرف را درپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقی رخ مي دهد.

کک می پرد و سرش به درپوش می خورد و  پايين می افتد. دوباره می پرد و همان اتفاق مي افتد. اين کار را مدّتی تکرار می کند. سرانجام درپوش را بر می داريم و کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع. درپوش برداشته شده و محدوديّت فيزيکي، رفع شده است، ولی کک فکر می کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد.

 فيل ها را نیز مي توان با محدوديّت ذهني کنترل کرد .پاي فيل های سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند می بندند. بچّه فيل ها را با طناب  های بلند و فيل های بزرگ را با طناب های کوتاه. به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد، چرا که فيل های پرقدرت به سادگی می توانند ميخ طناب ها را از زمين بيرون بکشند ولی اين کار را نمي کنند.

علّت اين است که آنها در دوران بچّگی، طناب های بلند را کشيده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند و سرانجام روزی تسليم شده، دست از اين کار کشيده اند.
از آن پس آن ها تا انتهای طناب می روند و مي ايستند، چرا که اين محدوديّت را پذيرفته اند.

 دکتر ایدن رايل، فيلمی آموزشی در مورد محدوديّت های تحميلي تهيه کرده است. نام اين فيلم" می توانيد بر خود غلبه کنيد " است.

 در اين فيلم، يک  دلفين در تانکر بزرگي از آب قرار مي گيرد و نوعي ماهی که غذای مورد علاقه ی اوست در تانکر ريخته مي شود و دلفين به سرعت آن ها را مي خورد. دوباره که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار مي گيرند، ولي اين بار در ظروف شيشه اي. دلفين به سمت آن ها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود. پس از مدّتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهي ها را ناديده مي گيرد.محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهي ها در داخل تانک به حرکت در مي آيند.مي دانيد چه اتفاقي مي افتد؟

 دلفين از گرسنگي مي ميرد .غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است، ولي محدوديّتي که  پذيرفته او را از گرسنگي مي کشد .

 از آنجا که نحوه ی عملکرد مغز جانوران از این نظر بسیار شبیه به هم است می توان از اين آزمايشات دریافت که ما هم محدوديّت هايی را می پذيريم که واقعی نيستند.

به ما می گويند يا ما به خود می گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين برای مان تبدیل به واقعيّت می شود. محدوديّت های ذهنی به محدوديّت های واقعی تبديل می شوند و به همان استواری.

 باید این سوال مهّم را از خود بپرسیم که: " چه میزان از آن چه ما واقعيّت می پنداريم، واقعيّت نيست، بلکه ظرفیّت پذيرش ماست؟؟؟؟



تاريخ : دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 | 20:40 | نویسنده : ساره |

قرار نبوده تا نم باران زد،

 دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم

 که مبادا مثل کلوخ آب شویم

*******


قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی،

ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی،

خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی،

 دغدغه های مصنوعی ...
 
********

هر چه فكر می‌کنم می‌بینم

 قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم

تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم

این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

********


قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،

از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم

********

بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود

باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند،

 دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند.

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن،

طبقه روی طبقه برویم بالا
 
 
*******


قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد

بی شک این همه کامپیوتر و پشت های غوز کرد
ه آدم های ماسیده

 در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده ...


********

تا به حال بیل زده‌اید؟

باغچه هرس کرده‌اید؟

آلبالو و انار چیده‌اید؟

کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟

آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست.
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،

برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،

برای خیره شدن به جاریِ آب شاید،

اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب 

خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال 

به ‌جایشان صبح خوانی کنند.

آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،

که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم

و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.
 
 
*********



من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان،

بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه ‌زنده بودن مان.


*********


قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، 

این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت 

و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.
 

********

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد
 از عمر‌مان

 و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم.


********

قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش،

 زره بگیریم و جنگ کنیم.
 

***********

قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم

 اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی

یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

 

********



قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه
دوست داشتن برای هم بفرستیم ...


 
*******


چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم،

 اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای

که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده !



آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم،

 از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا ...
 
 
"نوشته ای از حال و زبان خودم در ادامه مطلبــــــــــــ"

برچسب‌ها: متفاوت ترین پست وبلاگی من, یک احساس خوب

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 20:38 | نویسنده : ساره |
  • پنجه آفتاب
  • مرکز لینک ایران